تبليغاتX
روزنــه‌ای به روی شعـر و ادبیــات

از اشعار لطیف هلمت

واژه نیز گل است، گل

 پستانهایت و

هر آنچه مابین‌شان هست

از آن منند، من!

لبهایت و

هر آنچه مابین‌شان هست

از آن منند، من!

اگر که سنگ نیز بخوابد

من سکوت نمی‌کنم!

آخر

برای چشمان زیبای تو

چه کسی نغمه سر بدهد؟

خدا در طول شب

ستاره‌ی آسمانهای باغچه‌گونه را

در آیینه‌ی دریاها می‌شوید.

و من همواره‌

قلبم را باغچه‌ای می‌‌کنم از کلماتی زیبا

چونکه کلمه‌ی زیبا

گل است، گل..

براستی تو از مسافتی هفت شبانه‌روزی

نمی‌بویی کلمه‌ی زیبا را..؟

ترجمه: کریم تاقانه

 

+ نوشته شده در  Sun 29 Mar 2009ساعت 4:10  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

در روز والنتاین لطیف هلمت عاشقانه  به سخن آمد:

 گلی در زمین وجود نداشت

ازآن شب که من بوسه بر لبان تو زدم

خدا رویاندن گل را فرا گرفت..

و آن شب نیز که تو را  بوییدم

گل قصه تولد خویش را نوشت.  

بر گرفته از سایت (چاودێر)

+ نوشته شده در  Sat 14 Feb 2009ساعت 19:35  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

از اشعار لطیف هلمت

زنگار

آنگاه كه نان در گلوي شير
پنهان شد
گر تفنگ نشويد،
زنگار مي‎شويد!

هزاران پل

1

در زنداني
پنجره‎اي.. روزنه‎اي.
هر روزنه‎،
هزاران ستاره و
آسماني بزرگ.. بزرگ را
مي‎دزدد.

قطعه شعري.. همان گونه
ميان من و تو
مي‎بندد
هزاران پل را..!

2

دريا
سرگردان موجي ست
كه همچو اسب يله
مي‎تازد و ترك مي‎كند ساحل را..
و من نيز
سرگردان خوابي‎ام
که مي‎دود همچو باد و
هي مي‎كوشم نمي‎گيرمش..!
 

+ نوشته شده در  Mon 19 Jan 2009ساعت 21:44  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

از اشعار لطیف هلمت

ترجمه: کریم تاقانه‌

سوراخ سوزن

1

صدها ستاره از آن آیینه‌ی کوچک

می‌گذرد.

عجب! که این سرزمین بزرگ

در مقابل کله‌ی من

سوراخ سوزنی شده‌است!

**

2

شعر هر شب کبوتری می‌شود بس سپید

و پلک چشمانم را غلغلک می‌دهد و می‌گوید:

- می‌روم.

- به کجا عزیز دلم..

ای پرنده‌ی دهان مملو از رود آواز..؟

- به آن شهری که بار اول

کلمه‌ را در آنجا بر زبان آوردی..

نامه‌ای نداری..؟ برای کسی.. دوستی..؟

- چرا.. نوشته‌ام در مردمکان چشمانم دو نامه‌ را.

یکی از آن را ببر

برای روان سبز مادرم و

دیگری را برای کودکی که نمی‌شناسمش و

خورشید را هنوز را ندیده‌است!..

+ نوشته شده در  Tue 21 Oct 2008ساعت 20:14  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

از اشعار لطیف هلمت

ترجمه: کریم تاقانه‌

دو صدا


1-زنگار

آنگاه كه نان در گلوي شير
پنهان شد
تفنگ نشويد،
زنگار مي‎شويد!

2-واژه‎ي نو

گزمه نيستم
اما
در هر گذرگاهي
واژه‎اي نو را بيابم
به زنجيرش مي‎كشم
همچو گناهكاري!

+ نوشته شده در  Fri 17 Oct 2008ساعت 13:13  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

مربا

لطیف هلمت

برگردان: ک. تاقانه

آه‌ .. می‌ترسم

در فصلی

كه آدمی در آن

قتل عام می‌شود

همچون سوسك

كه خاك در آن می‌سوزد

همچون مقوا،

سرم

دستشویی

چشم‌ام

كفش و

خونم

مربا بشود!

+ نوشته شده در  Fri 19 Sep 2008ساعت 20:12  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

یك اتاق

از: ل. هلمت

ترجمه: کریم تاقانه

ستاره‌ای بسیار دوور را

برای خویش دست آموز كرده‌ام..

گیسویش سبز است

همانند برگ توت..

چشمانش آبی ست

همانند ژرفاب..

آنگاه كه غروب می‌شود

موهایش را شانه می‌زند

چشم‌هایش را سرمه می‌كشد

می‌آید و پنجره‌ام را می‌زند

و بعد

خود را به درون خانه می‌اندازد و

می‌گوید:

-ای پسرك رنگ‌زرد لاغراندام..

شعر تو و این خاك را

من دوست می‌دارم..

التماس می‌كنم تو را

كه امشب در پناه خانه‌ی خویش

اتاقی را برایم بگیری..

**

آوخ..!

ستاره‌ی چشم آبی

نمی‌داند

كه در  این زمین بس وسیع

گور بسیار است اما

برای عاشقان آواره‌ و گدا

خانه

قحط!

+ نوشته شده در  Thu 28 Aug 2008ساعت 17:48  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

دو نگار

 از: ل. هلمت

ترجمه: کریم تاقانه

1

سرم آسمانی از شعر شده‌است و

خواب،

رودی که هی می‌رود و

می‌رود و

من به پایش نمی‌رسم.

او رنگین‌کمان بهاری می‌شود و

افق می‌گیرد.

و شعر نیز

عرقی می‌شود و

نم نم.. شر شر

از قامتم فرو می‌ریزد!..

2

قلبم همه چیز را در خود جای می‌دهد:

خدا، شیطان

زمین، آسمان

تو

شعر

جنگل

گل

خار

کوه

کویر و ...

اما هرگز

نه ستاره را باد می‌برد و

نه هیچ چیزی در قلب من

جای وطن را

می‌گیرد.

+ نوشته شده در  Thu 21 Aug 2008ساعت 16:33  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

چند شعر از لطیف هلمت

برگردان: کریم تاقانه

 

درخت آتش

 

آنقدر اين سر زمين

به آتش كشيده شده‎ست

هيچ عجيب نيست

از اُفق

درخت آتش برويد!

 

ii

 

آنقدر اين سر زمين

آماج رگبارِ گلوله قرار گرفته‎ست

هيچ عجيب نيست

از شاخه‎ی‌ درخت

باروت به بار آيد!..

 

داستان قديمی

 

1- عشق

 

اينجا

عشق وطن نيز

همچون:

 شمشير..

سرطان..

طاعون...

آدمی را از پای‌ در می‌‌آورد..!

 

ii

 

2- كلّه

هان.. چه كسي

اين كلّه‎‌ی شاعری‎ام را از من می‌ خَرد..؟

يا چند روزی

چند هفته‎ای

چند قرنی..

به عاريه از من می‎گيردش..؟!

 

خاطره‎‌ای تلخ

 

كنار خيابانی

تكه‎ای‌ آهن

زار زار گريست.

كودكی‌ به سمتش شتافت.

- چرا گريانی‌؟.. تشنه‎ای.. گشنه‎ای..؟

- پار همين وقت

كودكی‌ اينجا خوابيده‎ بود..

مرا هواپيمائي پائين انداخت و

بر رويش فرود آمدم!..

 

واژه‎ي گمشده

 

هرگاه كه قطعه شعری می‎سرايم

واژه‎های جهان همگی فرياد بر می‎آورند:

- آهاي.. شاعر سرزمين برف و گردو ..

مارا چرا شعر نمی سرايی؟!

 

ii

 

امروز  شعری نوشتم

جای واژه‎ای خالی ماند.

هر آن قدر كه كوشيدم

واژه نيامد..

پيدايش نشد..

آن كلمه.. مادرم بود

كه رفت و

باز نيامد!..

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 14 May 2008ساعت 1:1  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

دو شعر زیبا از لطیف هلمت

له‌تیف هه‌ڵمه‌ت

برگردان: كریم تاقانه(سوئد)

کتـاب

مادرم می‎گفت: در بچگی نیز
کتابی
و جغجغه‎ای طلائی را به تو دادیم..
جغجغه را با پاهایت شکستی و
کتاب را
تند و محکم
در آغوش خویش فشردی!

... ...

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 7 Apr 2008ساعت 19:49  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

شـاعر
دوو قطعه شعر از لطیف هلمت
برگردان: كریم تاقانه

به آب گوش سپردم

آواز می‌‎خواند برای‌ ساحل

به پرنده گوش دادم

ترانه می‌‎خواند برای‌ درخت

به درخت گوش دادم

آواز مي‎خواند برای‌ بهار

... ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 19 Feb 2008ساعت 21:24  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

سه‌ قطعه شعر از لطیف هلمت

برگردان: كـریـم تـاقــانـه‌

1

به‌ دختری چشم آبی

راستی اگر
تمامیِ شیرینی‎های زمین
در قطره آبی زلال
ذوب شود
شیرین خواهد بود..
به اندازه‎ی بوسه‏ای؟

 ... ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 4 Feb 2008ساعت 21:20  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

دو منظره و يك موضع

لـطیف هـلمت

برگردان: كریم تاقانه‌ 

                                                                             

                                                      

                                     

                  كریم تاقانه                                              

1

دو پرنده آشیانه می ‌‎سازند
بر روی شاخه درختی‌..
حالا..

یا چند لحظه‎‌ی دیگر

شاخه‎‌ی درخت می‌ ‎شکَنَد و
باد چونان برف
آنان را می‌ برد!...

... ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 1 Feb 2008ساعت 19:10  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

ترانه‌ی آزادی

لطیف هلمت
ترجمه از کوردی: کریم تاقانه

همه چیزم را از من بگیرید..
اما تورا به خدا سوگند
قبل از اینکه مرا بمیرانید
بریزید بر روی قلبم
مشتی از خاک وطنم را... ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 25 Jan 2008ساعت 14:7  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

چند قطعه شعر از شاعر بلند آوازه لطیف هلمت

ترجمه از كردی: كریم تاقانه

                                                                

                                             

                                                                    له‌تیف هه‌ڵمه‌ت

                                                     

 

قلب مصنوعی

سرزمینی اگر
تبدیل شد به زندان
بسوزانیدش و
سرزمینی دیگر
از خاكستر سبزش
به بار آورید.

... ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 22 Jan 2008ساعت 14:26  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  |