|
|
|
|
|
از اشعار لطیف هلمت واژه نیز گل است، گل پستانهایت و هر آنچه مابینشان هست از آن منند، من! لبهایت و هر آنچه مابینشان هست از آن منند، من! اگر که سنگ نیز بخوابد من سکوت نمیکنم! آخر برای چشمان زیبای تو چه کسی نغمه سر بدهد؟ خدا در طول شب ستارهی آسمانهای باغچهگونه را در آیینهی دریاها میشوید. و من همواره قلبم را باغچهای میکنم از کلماتی زیبا چونکه کلمهی زیبا گل است، گل.. براستی تو از مسافتی هفت شبانهروزی نمیبویی کلمهی زیبا را..؟ ترجمه: کریم تاقانه
|
||
|
|
|
|
|
در روز والنتاین لطیف هلمت عاشقانه به سخن آمد:
گلی در زمین وجود نداشت ازآن شب که من بوسه بر لبان تو زدم خدا رویاندن گل را فرا گرفت.. و آن شب نیز که تو را بوییدم گل قصه تولد خویش را نوشت. بر گرفته از سایت (چاودێر) |
||
|
|
|
|
|
از اشعار لطیف هلمت زنگار آنگاه كه نان در گلوي شير هزاران پل 1 در زنداني قطعه شعري.. همان گونه 2 دريا |
||
|
|
|
|
|
از اشعار لطیف هلمت ترجمه: کریم تاقانه سوراخ سوزن 1 صدها ستاره از آن آیینهی کوچک میگذرد. عجب! که این سرزمین بزرگ در مقابل کلهی من سوراخ سوزنی شدهاست! ** 2 شعر هر شب کبوتری میشود بس سپید و پلک چشمانم را غلغلک میدهد و میگوید: - میروم. - به کجا عزیز دلم.. ای پرندهی دهان مملو از رود آواز..؟ - به آن شهری که بار اول کلمه را در آنجا بر زبان آوردی.. نامهای نداری..؟ برای کسی.. دوستی..؟ - چرا.. نوشتهام در مردمکان چشمانم دو نامه را. یکی از آن را ببر برای روان سبز مادرم و دیگری را برای کودکی که نمیشناسمش و خورشید را هنوز را ندیدهاست!.. |
||
|
|
|
|
|
از اشعار لطیف هلمت ترجمه: کریم تاقانه دو صدا
آنگاه كه نان در گلوي شير 2-واژهي نو گزمه نيستم |
||
|
|
|
|
|
مربا لطیف هلمت برگردان: ک. تاقانه آه .. میترسم در فصلی كه آدمی در آن قتل عام میشود همچون سوسك كه خاك در آن میسوزد همچون مقوا، سرم دستشویی چشمام كفش و خونم مربا بشود! |
||
|
|
|
|
|
یك اتاق از: ل. هلمت ترجمه: کریم تاقانه ستارهای بسیار دوور را برای خویش دست آموز كردهام.. گیسویش سبز است همانند برگ توت.. چشمانش آبی ست همانند ژرفاب.. آنگاه كه غروب میشود موهایش را شانه میزند چشمهایش را سرمه میكشد میآید و پنجرهام را میزند و بعد خود را به درون خانه میاندازد و میگوید: -ای پسرك رنگزرد لاغراندام.. شعر تو و این خاك را من دوست میدارم.. التماس میكنم تو را كه امشب در پناه خانهی خویش اتاقی را برایم بگیری.. ** آوخ..! ستارهی چشم آبی نمیداند كه در این زمین بس وسیع گور بسیار است اما برای عاشقان آواره و گدا خانه قحط! |
||
|
|
|
|
|
دو نگار از: ل. هلمت ترجمه: کریم تاقانه 1 سرم آسمانی از شعر شدهاست و خواب، رودی که هی میرود و میرود و من به پایش نمیرسم. او رنگینکمان بهاری میشود و افق میگیرد. و شعر نیز عرقی میشود و نم نم.. شر شر از قامتم فرو میریزد!.. 2 قلبم همه چیز را در خود جای میدهد: خدا، شیطان زمین، آسمان تو شعر جنگل گل خار کوه کویر و ... اما هرگز نه ستاره را باد میبرد و نه هیچ چیزی در قلب من جای وطن را میگیرد. |
||
|
|
|
|
|
چند شعر از لطیف هلمت برگردان: کریم تاقانه درخت آتش آنقدر اين سر زمين به آتش كشيده شدهست هيچ عجيب نيست از اُفق درخت آتش برويد! ii آنقدر اين سر زمين آماج رگبارِ گلوله قرار گرفتهست هيچ عجيب نيست از شاخهی درخت باروت به بار آيد!.. داستان قديمی 1- عشق اينجا عشق وطن نيز همچون: شمشير.. سرطان.. طاعون... آدمی را از پای در میآورد..! ii 2- كلّه هان.. چه كسي اين كلّهی شاعریام را از من می خَرد..؟ يا چند روزی چند هفتهای چند قرنی.. به عاريه از من میگيردش..؟! خاطرهای تلخ كنار خيابانی تكهای آهن زار زار گريست. كودكی به سمتش شتافت. - چرا گريانی؟.. تشنهای.. گشنهای..؟ - پار همين وقت كودكی اينجا خوابيده بود.. مرا هواپيمائي پائين انداخت و بر رويش فرود آمدم!..
واژهي گمشده
هرگاه كه قطعه شعری میسرايم واژههای جهان همگی فرياد بر میآورند: - آهاي.. شاعر سرزمين برف و گردو .. مارا چرا شعر نمی سرايی؟! ii امروز شعری نوشتم جای واژهای خالی ماند. هر آن قدر كه كوشيدم واژه نيامد.. پيدايش نشد.. آن كلمه.. مادرم بود كه رفت و باز نيامد!..
|
||
|
|
|
|
|
دو شعر زیبا از لطیف هلمت
برگردان: كریم تاقانه(سوئد) کتـاب مادرم میگفت: در بچگی نیز ... ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
سه قطعه شعر از لطیف هلمت برگردان: كـریـم تـاقــانـه 1 به دختری چشم آبی راستی اگر ... ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
دو منظره و يك موضع
1 دو پرنده آشیانه می سازند یا چند لحظهی دیگر شاخهی درخت می شکَنَد و ... ...
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ترانهی آزادی لطیف هلمت همه چیزم را از من بگیرید.. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چند قطعه شعر از شاعر بلند آوازه لطیف هلمت ترجمه از كردی: كریم تاقانه
قلب مصنوعی سرزمینی اگر ادامه مطلب |
||