تبليغاتX
روزنــه‌ای به روی شعـر و ادبیــات

از اشعار لطیف هلمت

ترجمه: کریم تاقانه‌

سوراخ سوزن

1

صدها ستاره از آن آیینه‌ی کوچک

می‌گذرد.

عجب! که این سرزمین بزرگ

در مقابل کله‌ی من

سوراخ سوزنی شده‌است!

**

2

شعر هر شب کبوتری می‌شود بس سپید

و پلک چشمانم را غلغلک می‌دهد و می‌گوید:

- می‌روم.

- به کجا عزیز دلم..

ای پرنده‌ی دهان مملو از رود آواز..؟

- به آن شهری که بار اول

کلمه‌ را در آنجا بر زبان آوردی..

نامه‌ای نداری..؟ برای کسی.. دوستی..؟

- چرا.. نوشته‌ام در مردمکان چشمانم دو نامه‌ را.

یکی از آن را ببر

برای روان سبز مادرم و

دیگری را برای کودکی که نمی‌شناسمش و

خورشید را هنوز را ندیده‌است!..

+ نوشته شده در  Tue 21 Oct 2008ساعت 20:14  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  | 

از اشعار لطیف هلمت

ترجمه: کریم تاقانه‌

دو صدا


1-زنگار

آنگاه كه نان در گلوي شير
پنهان شد
تفنگ نشويد،
زنگار مي‎شويد!

2-واژه‎ي نو

گزمه نيستم
اما
در هر گذرگاهي
واژه‎اي نو را بيابم
به زنجيرش مي‎كشم
همچو گناهكاري!

+ نوشته شده در  Fri 17 Oct 2008ساعت 13:13  توسط كـریــم تــاقــانـه‌  |