|
|
|
|
|
مربا لطیف هلمت برگردان: ک. تاقانه آه .. میترسم در فصلی كه آدمی در آن قتل عام میشود همچون سوسك كه خاك در آن میسوزد همچون مقوا، سرم دستشویی چشمام كفش و خونم مربا بشود! |
||
|
|
|
|
|
یك اتاق از: ل. هلمت ترجمه: کریم تاقانه ستارهای بسیار دوور را برای خویش دست آموز كردهام.. گیسویش سبز است همانند برگ توت.. چشمانش آبی ست همانند ژرفاب.. آنگاه كه غروب میشود موهایش را شانه میزند چشمهایش را سرمه میكشد میآید و پنجرهام را میزند و بعد خود را به درون خانه میاندازد و میگوید: -ای پسرك رنگزرد لاغراندام.. شعر تو و این خاك را من دوست میدارم.. التماس میكنم تو را كه امشب در پناه خانهی خویش اتاقی را برایم بگیری.. ** آوخ..! ستارهی چشم آبی نمیداند كه در این زمین بس وسیع گور بسیار است اما برای عاشقان آواره و گدا خانه قحط! |
||