|
|
|
|
|
دو نگار از: ل. هلمت ترجمه: کریم تاقانه 1 سرم آسمانی از شعر شدهاست و خواب، رودی که هی میرود و میرود و من به پایش نمیرسم. او رنگینکمان بهاری میشود و افق میگیرد. و شعر نیز عرقی میشود و نم نم.. شر شر از قامتم فرو میریزد!.. 2 قلبم همه چیز را در خود جای میدهد: خدا، شیطان زمین، آسمان تو شعر جنگل گل خار کوه کویر و ... اما هرگز نه ستاره را باد میبرد و نه هیچ چیزی در قلب من جای وطن را میگیرد. |
||